خوزنا : شورش قومي بختياري و توهم سلطنتي
چهارشنبه، 18 خرداد 1401 - 09:37 کد خبر:142305

بسمه تعالي:
شورش قومي بختياري و توهم سلطنتي:

جهانگير محمودي:

اگر بخواهيم ماجراي بختياري ها را از منظر جامعه شناسي بررسي كنيم« مثنوي هفتاد من كاغذ شود». به همين جهت اين نگارنده فقط اشاره اي به برخي مسائل به گونه اي ساده مي نمايم. اولا اين حقير به عنوان يك بختياري با 63 سال سن به ياد نمي آورم كه پهلوي ها به جز سوء استفاده از بختياري ها براي مثال از تيمور بختيار و شاپور بختيار ورفتار توهين آميز پهلوي دوم و خانواده اش با همسر بختياري خويش(همسرپهلوي دوم) و بالاخره بي دليل طلاق دادنش و زنداني و آزار خوانين بزرگ بختياري توسط پهلوي اول و فقر و عدم توسعه يافتگي مناطق بختياري كاري براي اين قوم كرده باشند، تا جايي كه هنوز با همه فعاليت هاي قابل توجه  بعد از انقلاب هنوز نياز ها بسيار است. مع الاسف برخي تحت تاثير توهمات ناشي از فرهنگ كاستي خان خاني كه آن هم بيشتر ناشي از فرهنگ كاستي وطبقاتي پيش از اسلام بود وافتخارات خود ساخته و متوهم از نياكان و مرده پرستي مطلق بدون توجه به شخصيت آن و مانند اين ها سلطنت طلبي را حمايت مي كنند.لذا اين مردم زمينه زيادي براي تحت تاثير گرفتن از نظام سلطنتي پهلوي كه برپايه نژاد پرستي و توتم بنيان گذاشته دارند. اما بايد بدانند كساني كه با بينش نژاد پرستانه به چند طلبه فقير بسيار زير خط تر ازخط فقر،  در فارسان با بهانه اينكه مي خواهند با فقر مبارزه كنند، حمله كرده و صدمه مي زنند، حداكثر  كاري كه مي توانند بكنند و نتايجي كه نهايتا مي توانند بگيرند به قرار زير است.
1)    در صورت موفقيت براي شلوغ كاري ها، حداكثر مي توانند يك شورش قومي بختياري انجام دهند كه روشن است اين شورش با پديده انقلاب و ثمرات آن كه بايد در تمام كشور صورت پذيرد بسيار متفاوت است. بايد دانست كه شورش قومي سركوبش خيلي سخت نيست. ضمنا مذهبي هاي بختياري بيكار نمي ننشينند و شايد كلا ميان لرهاي مذهبي از يكسو  و شاه پرستان قوم از سوي ديگر، جنگ وخونريزي صورت بگيرد و اين امر جز بدبختي و بي ناموسي و خونريزي براي بختياري و لر عاقبتي ندارد. قطعا حكومت نيز تك تك را شناسايي كرده و برخوردهاي حكومت نيز پيامد خوبي براي اين مردم ساده و پراز بدبختي درپي نخواهد داشت.
2)    اقوام ايران در كل كشور؛ خيلي خاطره خوبي از پهلوي ها ندارند. مي توان گفت كه عرب ها، كردها، آذري ها، بلوچ ها وتركمن ها بيش از خاطرات خوب، خيلي بيشتر،  خاطرات تلخ و گاه توهين آميز از پهلوي ها دارند. اين اقوام خيلي زودتر از جريان انقلاب اسلامي،  گروههاي سياسي و نظامي براي  راحت شدن از دست پهلوي ها داشتند. بنابراين برخي ازلرهاي بختياري با چه اميدي ميخواهند پهلوي ها را برگردانند.
3)    بناي ناسيوناليسم فارسي پهلوي گونه بر نژاد فارس است . اما واقعيت اينست كه لرها به خصوص بختياري ها كه قبل و بعد از اسلام در ايران حكومت داشته اند گرچه فارسي(البته با كار برد لهجه سرياني) صحبت مي كنند، فارس نيستند.از اين رو فردا باز هم امكان دارد داستان سردار اسعد كه خود فاتح تهران بودتكرار شود. يعني به جاي تشكر، سركوب شوند. لذا فقط با احساسات و عصبانيت ونژاد پرستي فارسي( كه اگر لر بخصوص بختياري را فارس به شمار آوريم)!؟ اميد به تغيير نظام داشتن، نهايت بي تدبيري و سادگي است.
4)    به طور كلي؛ اگر بخواهيم سراسر ايران را از جهات، تمايلات و خواست سياسي تقسيم كنيم به دو گروه بزرگ « اسلام خواه» و « دموكراسي طلب» تقسيم مي شوند، كه دموكراسي خواهان نيز به گروهها و دسته هاي مسلمان و غير مسلمان تقسيم مي گردند. يعني دموكراسي خواهان كه رقيب اصلي، اسلام خواهان هستند هيچ گونه ديكتاتوري اسلامي و سلطنتي و غيره را نمي پذيرند و البته هيچ كدامشان نيز به شورش گري و انقلاب و مانند اين ها اعتقاد ندارند. به عقيده دموكراسي طلبان كه عمده مخالفان نظام را تشكيل مي دهند، انقلاب و شورش و مانند اين ها سبب ديكتاتوري است. حكومتي كه با انقلاب و شورش و كودتا و مانند اين ها باشد ناچار است كه از فرداي آن ديكتاتوري براي تحقق اهدافش به وجود آورد. يعني انقلابي كه هرگز توسط سلطنت طلب ها رخ نخواهد داد اگر برفرض محال به گونه اي با تكيه به شورش و سلاح و غيره تحقق يابد و نظام جمهوري اسلامي را ساقط كند، بايد از فرداي آن دربرابر اسلام خواهان از يكسو و اقوام ديگر از سوي ديگركه امروزه توانمند تر شده و ارتباطات آن ها با كشورهاي ديگر از جهات مالي، اطلاعاتي، تسليحاتي و حمايتي سازمان يافته تراست، ديكتاتوري برقرار كند كه قطعا عواقب و خرابي ها و شورش ها و شايد تجزيه درپي خواهد داشت، لذا نمي تواند هدف دموكراسي طلبان را محقق سازد.
5)    آنچه كه بسيار مورد غفلت واقع شده و تاكنون به گونه جدي مورد توجه مردم واقع نشده اينكه بايد پروژه دولت. ملت سازي را شاه كليد حل همه مشكلات كشور دانست. اين پروژه كه دائما سيال است و گاه پيشرفت و عقب رفت دارد، در ايران علاوه بر زبان فارسي و جغرافياي ويژه فلات، مهمترين زير بناي آن اسلام است. يعني اين اسلام است كه نژاد پرستي را نفي كرده و بر پايه برادري ديني توانسته ماهيتا تعادل و اتحاد كشورميان اقوام را حفظ كند، از اين رو انتقادات نسبت به جمهوري اسلامي نبايد سبب ناديده گرفتن اين زير بناي مهم گردد. به عبارت ديگر با ترويج ناسيوناليسم نژادي از يكسو و سكولاريسم از سوي ديگر بر شاخه نشسته بن مي بريم. اهل فن مي دانند كه موفقيت درپروژه دولت.ملت در داخل و در سطح بين المللي  يعني موفقيت در توسعه سياسي، آزادي ها وجامعه مدني. يعني توسعه اقتصادي و پيشرفت و رشد اقتصادي و موفقيت درمبارزه با فقر. يعني توسعه فرهنگي و دستيابي به زندگي بهتر. يعني توسعه صنعتي و كشاورزي و غيره. بنابراين هيچ دموكراسي طلب واقعي (به بهانه انتقادات خويش از جمهوري اسلامي) نه اينكه نبايد به اسلام زدايي بپردازد بلكه بايد براي موفقيت در پروژه  دولت. ملت سازي به تقويت آن مبادرت كند وگرنه اينقدر اوضاع خراب مي شود كه جز ديكتاتوري راه حلي نخواهد بود، ديكتاتوريي كه باز نهايتا كشور را خراب تر خواهد كرد. يعني محصول ديكتاتوري خرابي ها را افزون خواهد نمود.فتامل.والسلام.