| پایگاه خبری خوزنا: به شعور جنوب ایمان بیاوریم
روایتی از غم، موسیقی و وقار مردمان جنوب ایران
جنوب را بسیاری با موسیقی و رقص میشناسند؛ با ریتم تند نیانبان، پایکوبیهای شبانه، لباسهای رنگی، خندههای فراگیر. اما این تنها نیمی از واقعیت جنوب است. نیمهی دیگر، غمیست سترگ، که چون رودخانهای پنهان در لایههای زمین، آرام و بیصدا جاریست و چهرهاش را تنها در لحظات بحران نشان میدهد. آنگاه که فاجعهای رخ میدهد، آنگاه که جنوب میسوزد، چهرهی واقعی این مردم آشکار میشود: مردمی با وقار، بافرهنگ، عمیق، و پر از درک.
در انفجار هولناک بندرعباس و گمرک شهید رجایی، که جان بسیاری را گرفت و دل مردمان این سرزمین را سوزاند، جنوب بار دیگر ایستاد. این بار نه با ساز، بلکه با سنج و دَمام. این بار نه در صفِ شادی، بلکه در صفِ اهدای خون. کنسرتها لغو شد، جشنها نیمهتمام ماند، لباسهای محلی جای خود را به لباس عزا دادند. همانهایی که تا دقایقی قبل با موسیقی زندگی میکردند، بیهیاهو و نجیب، از صحنه بیرون رفتند و در سکوت، سوگواری کردند.
اما این نخستین بار نبود. مردم جنوب، بارها از آتش گذشتهاند.
سینما رکس آبادان در سال ۱۳۵۷، نخستین آتش بزرگ بود. آتشی که نهتنها جان بیش از ۴۰۰ انسان را گرفت، که خاطرهاش تا امروز در دل و ذهن مردم مانده.
سالها بعد، فرو ریختن متروپل آبادان دوباره همین مردم را سیاهپوش کرد. بیقراریها، شبزندهداریها، نوحهخوانیهای خیابانی، و اشکهایی که خاموش نشد.
جنوب فقط از شادی لبریز نیست؛ از غم لبریز است. از رنجهایی کهنه:
موشکبارانهای دههی ۶۰.
سیلهای مکرر.
ریزگردهایی که سالهاست آسمان را پوشانده.
اما در میانهی این همه اندوه، این مردم هنوز میرقصند، میخندند، زندگی میکنند. نه از سرِ سبکسری، بلکه از سر ایمان. چون همانطور که شادی را بلدند، سوگواری را هم بلدند. موسیقی دارند، اما میدانند چه وقت، چه سازی را باید نواخت.
جنوب، جغرافیای شعور است. نه از آن نوع شعوری که در شعارها گم میشود، بلکه شعور بهمعنای واقعی کلمه: فهمِ زمان، درکِ موقعیت، و انتخابِ واکنشِ درست.
به شعور جنوب ایمان بیاوریم.
چون این مردم، به ما آموختهاند که حتی در میانهی موسیقی، میتوان به احترام یک داغ، ایستاد و سکوت کرد.
این شعور، ثروت ملی ماست.
محسن سمیع
|